من و باب و پاتريك
تا سه نشه بازي نشه
درود امسال ما سه سالمون تموم شد و وارد سال چهارم زندگيمون شديم به همين دليل امسال سه بار تفلد گرفتيم 12 مرداد-19 مرداد و 24 مرداد خلاصه خيلي كيف داد.كلي با حل بود. آني ، آزي ، هدي و دختر عموي عزيزم شادي كلي سنگ تموم گذاشتن سپاس بچه ها دوبار كيكم انگري برد بود كه همونطور كه گفتم دفعه اول كلا همه چيزش عوض شد (واژگوني و دكوراسيون مجدد....)و بار سوم بالاخره باب اسفنجي حالا عكس خودم كه هنر ماماني است رو براتون مي ذارم. ...
نویسنده :
جوجو کوچولو
13:13
درود درود درود
با درودي دوباره سه روز پيش تولدمان بود و به علت تقارن با روزهاي ماه رمضان ما يك تولد خودماني گرفتيم اتفاق خنده داري كه افتاد اين بود كه ما خواستيم كيكمون رو بياريم به بابا نشان بديم كه يهو جعبه اش از دستمان افتاد و كيك كاملا وارونه نقش بر زمين شد و خامه و تزيينات روش كه به شكل انگري برد بود كاملا درهم برهم شد خلاصه ما كلي شرمسار شديم ولي كسي به ما چيزي نگفت آخه روز تولدمون بود ديگه.... مامان هم كه از اين كرم هاي شانتي آماده داشت دوباره براي ما تزيين كرد ابتكارات جاليبي هم با پاستيل شكري ،ژله ، آلبالو و چيپس كاكائو از خود نشان داد كه جاي بسي شگفتي است !!!!! چيزي جالبي شد..!! و ما شونصد تا شمع شامل كلي شمع كوچ...
نویسنده :
جوجو کوچولو
9:45
با دمدمی مزاج ها چه کنیم؟
درود یه سوالی که مدتی است که ذهن مرا به خود مشغول نموده اینست که با انسان هایی که رفتاری سینوسی و نا پایدار دارند چه کنیم؟ شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشدکه مجبور شوید این آدمهای دمدمی مزاج که با یک غوره سردیشان می شود و با یک کشمش گرمیشان مراوده داشته باشید. ما که مستاصل مانده ایم چه کنیم با این انسان های مذبذب. راستش رفتار سینوسی و نا معقول و بدون دلیل آنها باعث آزردگی اطرافیانشان می گردد.(من با یکیشون درگیرم البته اصلا جدیش نمی گیرم یعنی وجودش برام علی السویه است ولی بعضی وقتا حسابی رو نرومه) من چون خود راه حلی برای این موضوع به ذهنم نرسید لازم دانستم که این موضوع را به بحث گذاشته و از شما مدد و یاری جویم. لطفا نظر خود و را...
نویسنده :
جوجو کوچولو
2:44
اندر وصف حال خودمان
درودی دوباره ما یا آپ نمی کنیم یا هی تند تند آپ می کنیم.... هاها ما اینیم دیگه بگذریم دیگه ... ما تو این مدت که نمی اومدیم تو وبلاگ کلی واسه خودون مشغول بودیم خلاصه کلی هنر آموختیم مثلا دوچرخه سواری یاد گرفتیم (آخه مامان جونی و باباجونی کادوی تفلدمون رو چند ماهی زودتر دادن و برای ما یه دوچرخه خوشگل خریدن)....چشم جشم دو ابرو (=نقاشی) ما بهتر شده قراره تو مجله محل کار بابا چاپ بشه....در یک چشم بهم زدن از در و دیوار و هر جایی که فکرش رو کنین بالا می ریم و هی دوست داریم بپریم...تازه دیگه دستمون رو تو دهنمون نمی کنیم آخه نمی دونیم چرا این انگشتامون تلخ می شن؟؟؟؟؟ ... بلدیم در هنگام رانندگی بابا ما براش راهنما یا بوق بزنیم و این ط...
نویسنده :
جوجو کوچولو
1:46







